سال ۸۴ هم که گذشت .
همه چی آخرين !!!
آخرين باريه که در سال ۸۴ اينجا می نويسم ...
آخرين بار واسه خيلی چيزها و خيلی حرفها ...
شايد باورت نشه ولی بهترين هديه برام يه پاکته !!!
يه پاکت که وقتی بازش می کنم ، توش روی يه
برگه کاغذ اشتباهاتم رو ، کوتاهی هام رو ، رفتارهای
غلطم رو ، رفتارهايی که دوست نداشتی رو
نوشته باشی .......
امسال بسيار اشک ها ريختم و بسيار خنده ها کردم ...
آدمهای خوبی رو از دست دادم ...
دوستای خيلی خوبی هم پيدا کردم ...
خيلی چيزها ياد گرفتم و خيلی آدمها رو شناختم ...
و مهمتر از همه ، واسه شناختن خودم خيلی تلاش کردم
........................................
حالا که ... روز ميگذره ، بيشتر می فهمم که چقدر تغيير کردم
....... سال از عمرم گذشته و ....... تا عيد رو در کنار خانواده ،
دور سفره هفت سين تو خونه نشستیم
سالهای خوب و بد زياد داشتم .
..... تا عيد همه دور هم بوديم ولی امسال عيد ...
امسال ، سر سال تحويل ، ساعت ۱۰:۲۵ Am صبح
نه خونه فامیل، نه خونه .....، نه ...
خدا به خير بگذرونه !!!
از صميم قلبم آرزو می کنم که سال ۸۵ سال خوبی براتون باشه ....
حول حالنا الی احسن الحال

...... خیلی سخت است ........
وقتی همه کنارت باشند وباز احساس تنهایی کنی.
وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت خبر نداشته باشه.
وقتی لبخند میزنی و توی دلت گریانی.
وقتی تو خبر داری و هیچ کس خبر نداره.
وقتی به زبان دیگران حرف میزنی، ولی کسی نمیفهمه.
وقتی فریاد میزنی و کسی صدات رو نمی شنوه.
وقتی تمام درها به روت بسته است....
اون وقت: دست هات را، رو به آسمان باز میکنی و از اعماق قلب تنها و گریانت فریاد میزنی که:
ای خدای بزرگ دوستت دارم، اون وقت حس میکنی که دیگه تنها نخواهی موند..

شبا وقتی من و دل تنهای تنها می مونیم
واسه هم قصه ای از روز جدایی می خونیم
می گم ای دل با دل آلوده به درد
اگر بکشم روزی ناله و درد
آه و نالم می گیره دامنشو
آتیش عشق می سوزونه تنشو
شبا وقتی من و دل تنهای تنها می مونیم
واسه هم قصه ای از روز جدایی می خونیم
تو مصیبت کشی ای دل می دونم
میون آتشی ای دل می دونم
داری پرپر می زنی جون می کنی
این و از چشمای اشک های چشمات می خونم
دیگه دل طفلکی دیوونه شده
مثل من در به در از خونه شده
نداره هیچ کس و این دل می دونم
دیوونه همدم دیوونه شده این و دل خوب میدونم !!!
...... دل تنگه توام ........
با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل آواز قناري تو بهار
با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل آواز قشنگ جويبار
با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل نيلوفر آبي در آب
مثل اشكهاي لطيف شبنم روي گونه هاي زنبقهاي خواب
با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل بارش بارون تو كوير
مثل رويش دوباره چمن روي تن يخ زده زمين پير
تويي مهتاب سحر ، تويي بارون كوير
از تن خستهء من گرد غربت را بگير
مثل خورشيد بزن و آبم كن
مثل لالايي شب خوابم كن
به تن خسته بزن رنگ دگر
دل ما را تو ببر تا به سحر


حالا که ما روز و روزگارمون یکی شد
شبای مهتابی و شبای تارمون یکی شد
حالا که عطر نفسهاتو برام ارزونی کردی
با من نامهربون اینهمه مهربونی کردی
حالا که حرف دلو راه دلامون یکی شد
آسمون پر ستاره ی شبامون یکی شد
روزگار سردی و گرمیش مال من